تبلیغات
بهار نو

بهار نو
 
عشق یعنی ظاهر باطن نما / باطنی آکنده از نور خدا


ساخت فلش مدیا پلیر
ابزار وب Online User

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من

گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا من؟

کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندارم

که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من

نه بسته ام به کس دل، نه بسته دل به من کس

چو تخته پاره بر موج، رها... رها... رها... من

ز من هرآن که او دور، چو دل به سینه نزدیک

به من هر آن که نزدیک، از او جدا جدا من

نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی، به یاد آشنا من

ز بودنم چه افزون؟ نبودنم چه کاهد؟

که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من؟

ستاره ها نهفتم، در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من

سیمین بهبهانی

برای دانلود فایل صوتی

image

بر روی عکس فوق کلیک کنید.

مشخصات فایل صوتی:

فرمت فایل  : MP3 - حجم فایل :حدودا MB 4  - مدت زمان : حدودا 4 دقیقه






طبقه بندی: فرهنگی،  شعر و ادب و طنز، 

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 بهمن 1391 توسط محمد امامی
(بدون شرح و اضافات و توضیح و تفسیر)
تاریخ 12/11/57


بیانات امام خمینى در بهشت زهرا 
بسم الله الرحمن الرحیم
تسلیت و تشكر از ملت مصیبت دیده
مـا در ایـن مـدت مـصـیـبـت هـا دیـده ایـم ، مـصـیـبـت هـاى بـسـیـار بـزرگ و بـعـضـى پیروزها حـاصـل شـد كـه البـته آن هم بزرگ بوده ، مصیبت هاى زن هاى جوان مرده ، مردهاى اولاد از دست داده ، طفل هاى پدر از دست داده .
من وقتى چشمم به بعضى از اینها كه اولاد خودشان را از دست داده اند مى افتد، سنگینى در دوشـم پـیـدا مى شود كه نمى توانم تاب بیاورم . من نمى توانم از عهده این خسارات كه بر ملت ما وارد شده است برآیم ، من نمى توانم تشكر از این ملت بكنم كه همه چیز خودش را در راه خدا داد، خداى تبارك و تعالى باید به آنها اجر عنایت فرماید.
مـن بـه مـادرهاى فرزند از دست داده تسلیت عرض مى كنم و در غم آنها شریك هستم . من به پـدرهـاى جوان داده ، من به آنها تسلیت عرض مى كنم . من به جوان هائى كه پدرانشان را در این مدت از دست داده اند تسلیت عرض مى كنم .
اصل رژیم سلطنتى ، خلاف قانون ، قواعد عقلى و حقوق بشر
خوب ، ما حساب بكنیم كه این مصیبت ها براى چه به این ملت وارد شد، مگر این ملت چه مى گـفـت و چـه مـى گـویـد كـه از آنـوقـتـى كـه صـداى مـلت در آمـده اسـت تـا حـالا قتل و ظلم و غارت و همه اینها ادامه دارد؟ ملت ما چه مى گفتند كه مستحق این عقوبات شدند؟ مـلت مـا یـك مـطـلبـش ایـن بـود كـه ایـن سـلطـنـت پـهـلوى از اول كـه پـایـه گـذارى شـد برخلاف قوانین بود. آنهائى كه در سن من هستند، مى دانند و دیـده انـد كـه مـجـلس مـوسـسـان كـه تاسیس شد، با سرنیزه تاسیس شد، ملت هیچ دخالت نـداشـت در مـجـلس مـوسسان ، مجلس موسسان را با زور سرنیزه تاسیس كردند و با زور، وكـلاى آن را وادار كـردنـد بـه ایـنـكـه بـه رضاشاه راى سلطنت بدهند. پس این سلطنت از اول یـك امـر بـاطـلى بـود، بـلكـه اصـل رژیـم سـلطـنـتـى از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلى است و خلاف حقوق بشر است . براى اینكه ما فرض مى كنیم كه یك ملتى تمامشان راى داند. كه یك نفرى سلطان باشد، بسیار خوب ، اینها از بـاب ایـنـكه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، راى آنها براى آنها قابل عمل
اسـت لكـن اگـر چنانچه یك ملتى راى دادند (ولو تمامشان ) به اینكه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقى ملت پنجاه سال از این ، سرنوشت ملت بعد را معین مى كند؟ سـرنـوشـت هـر مـلتـى بـه دست خودش است . ما در زمان سابق ، فرض بفرمائید كه زمان اول قـاجـاریـه نـبودیم ، اگر فرض كنیم كه سلطنت قاجاریه به واسطه یك رفراندمى تـحـقـق پـیـدا كـرد و هـمـه مـلت هـم مـا فـرض كنیم كه راى مثبت دادند، اما راى مثبت دادند بر آقـامـحـمـدخان قجر و آن سلاطینى كه بعدها مى آیند. در زمانى كه ما بودیم و زمان سلطنت احمدشاه بود، هیچ یك از ما زمان آقامحمدخان را ادراك نكرده ، آن اجداد ما كه راى دادند براى سـلطنت قاجاریه ، به چه حقى راى دادند كه زمان ما احمد شاه سلطان باشد؟ سرنوشت هر مـلت دسـت خـودش اسـت . مـلت در صـد سـال پـیـش از ایـن ، صـدوپـنـجـاه سـال پـیـش از ایـن ، یـك مـلتى بوده ، یك سرنوشتى داشته است و اختیارى داشته ولى او اخـتـیـار مـاهـا را نـداشته است كه یك سلطانى را بر ما مسلط كند. ما فرض مى كنیم كه این سـلطـنت پهلوى ، اول كه تاسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مـردم تـاسـیـس كـردنـد و ایـن اسـبـاب ایـن مـى شـود كـه بـر فـرض ایـنـكـه ایـن امـر بـاطـل صـحـیح باشد، فقط رضاخان سلطان باشد آن هم بر آن اشخاصى كه در آن زمان بودند و اما محمد رضا سلطان باشد بر این جمعیتى كه الان بیشتر شان ، بلكه الا بعض قـلیـلى از آنها ادارك آنوقت را نكرده اند، چه حقى داشتند ملت در آن زمان سرنوشت ما را در ایـن زمـان مـعـین كنند؟ بنابر این سلطنت محمدرضا اولا كه چون سلطنت پدرش خلاف قانون بـود و بـا زور و بـا سـرنـیـزه تـاسـیس شده بود مجلس ، غیر قانونى است ، پس سلطنت مـحـمدرضا هم غیر قانونى است و اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بكنیم كه قانونى بوده ، چه حقى آنها داشتند كه براى ما سرنوشت معین كنند؟ هر كسى سرنوشتش با خودش اسـت ، مـگـر پـدرهـاى مـا ولى مـا هـسـتـنـد؟ مـگـر آن اشـخـاصـى كـه درصـد سـال پـیـش از ایـن ، هـشتاد سال پیش ‍ از این بودند، مى توانند سرنوشت یك ملتى را كه بـعـدهـا وجـود پـیـداكـنـنـد، آنـهـا تـعـیـیـن بـكـنـنـد؟ ایـن هـم یـك دلیل كه سلطنت محمدرضا سلطنت قانونى نیست . علاوه بر این ، این سلطنتى كه در آنوقت درست كرده بودند و مجلس موسسان هم ما فرض كنیم كه صحیح بوده است ، این ملتى كه سـرنـوشـت خـودش بـا خـودش بـایـد بـاشد، در این زمان مى گوید كه ما نمى خواهیم این سـلطان را. وقتى كه اینها راى دادند به اینكه ما سلطنت رضاشاه را، سلطنت محمدرضاشاه را، رژیـم سـلطنتى را نمى خواهیم ، سرنوشت اینها با خودشان است . این هم یك راه است از براى اینكه سلطنت او باطل است .
غیر قانونى بودن شاه ، مجلس و دولت منبعث از آن
حـالا مـى آئیـم سـراغ دولت هـائى كـه ناشى شده از سلطنت محمدرضا و مجلس هائى كه ما داریـم . در تـمـام طـول مـشـروطـیت الا بعضى از زمان ها آن هم نسبت به بعض از وكلا، مردم دخـالت نـداشـتـند در تعیین وكلا. شما الان اطلاع دارید كه در این مجلسى كه حالا هست ، چه مجلس شورا و چه مجلس سنا و شما ملت ایران هستید، شما ملتى هستید كه در تهران سكنى داریـد، من از شما مردم تهران سؤ ال مى كنم كه آیا این وكلائى كه در مجلس هستند، چه در مجلس سنا و چه
در مجلس شورا شما اطلاع داشتید كه اینها را خودتان تعیین كنید؟ اكثر این مردم مى شناسند ایـن افـرادى را كـه بـه عـنـوان مـجـلس و بـه عـنـوان وكـیـل مـجـلس سنا یا مجلس شورا در مجلس هستند؟ یا این هم با زور تعیین شده بدون اطلاع مـردم ؟ مـجـلسـى كـه بـدون اطـلاع مـردم است و بدون رضایت مردم است ، این مجلس ، مجلس غـیـرقـانـونـى اسـت . بـنـابـر ایـن ایـنـهـائى كـه در مـجـلس نـشـسـتـه انـد و مـال مـلت را گـرفته اند به عنوان اینكه حقوق هر فرض كنید كه وكیلى اینقدر است ، این حـقـوق را حق نداشتند بگیرند و ضامن هستند. آنهائى هم كه در مجلس سنا هستند، آن ها هم حق نـداشـتـنـد و ضامن هستند. و اما دولتى كه ناشى مى شود از یك شاهى كه خودش و پدرش غـیـر قـانـونـى اسـت ، خـودش عـلاوه بر او غیرقانونى است ، وكلائى كه تعیین كرده است غـیـرقـانـونـى است ، دولتى كه از همچو مجلسى و همچو سلطانى انشاء بشود، این دولت غـیـرقـانـونـى اسـت . این ملت حرفى را كه داشتند در زمان محمدرضاخان مى گفتند كه این سـلطنت را ما نمى خواهیم و سرنوشت ما با خود ماست . در حالا هم مى گویند كه ما این وكلا را غیرقانونى مى دانیم ، این مجلس سنا را غیرقانونى مى دانیم ، این دولت را غیرقانونى مـى دانـیـم . آیا كسى كه خودش از ناحیه مجلس ،از ناحیه مجلس سنا، از ناحیه شاه منصوب است و همه آنها غیر قانونى هستند، مى شود كه قانونى باشد؟ ما مى گوئیم كه شما غیر قـانونى هستید باید بروید. ما اعلام مى كنیم كه الان دولتى كه به اسم دولت قانونى خـودش را مـعـرفـى مـى كـنـد، حـتـى خـودش قـبـول نـدارد كـه قانونى است ، خودش تا چند سـال پـیـش از ایـن ، تـا آنـوقـتـى كـه دسـتـش نـیـامـده بـود ایـن وزارت ، قـبـول داشـت كـه غـیرقانونى است ، حالا چه شده است كه مى گوید من قانونى هستم ؟ این مجلس غیرقانونى است ، از خود وكلا بپرسید كه آیا شما را ملت تعیین كرده است ؟ هر كدام ادعـا كـردنـد كـه ملت تعیین كرده است ، ما دستشان را مى دهیم دست یك نفر آدم ببرد او را در حـوزه انـتـخـابـیـه اش ، در حـوزه انـتـخـابـیـه اش از مـردم سـؤ ال مـى كـنـیـم كه این آقا آیا وكیل شما هست ، شما او را تعیین كردید؟ حتما بدانید كه جواب آنـهـا نـفى است . بنابر این آیا یك ملتى كه فریاد مى كند كه ما این دولت مان ، این شاه مـان ، این مجلس مان برخلاف قوانین است و حق شرعى و حق قانونى و حق بشرى ما این است كـه سرنوشت مان دست خودمان باشد، آیا حق این ملت این است كه یك قبرستان شهید براى ما درست بكنند، در تهران ، یك قبرستان هم در جاهاى دیگر؟
اصلاحات شاه ، افساد مملكت
من باید عرض كنم كه محمد رضاى پهلوى ، این خائن خبیث براى ما رفت ، فرار كرد و همه چـیـز مـا را بـه بـاد داد. مـملكت ما را خراب كرد، قبرستان هاى ما را آباد كرد. مملكت ما را از نـاحـیـه اقـتـصـاد خـراب كـرد. تـمـام اقتصاد ما الان خراب است و از هم ریخته است كه اگر چـنـانـچـه بـخـواهـیـم مـا ایـن اقـتـصـاد را بـه حـال اول بـرگـردانـیـم ، سال هاى طولانى با همت همه مردم ، نه یك دولت این كار را مى تواند بكند و نه یك قشر از اقـشـار مـردم ایـن كـار را مـى تـوانـنـد بـكنند، تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمى تـوانـند این به هم ریختگى اقتصاد را از بین ببرند. شما ملاحظه كنید، به اسم اینكه ما مى خواهیم زراعت را، دهقان ها را دهقان كنیم ، تا حالا رعیت بودند و ما مى خواهیم حالا دهقانشان
كـنیم ،اصلاحات ارضى درست كردند، اصلاحات ارضى شان بعد از این مدت طولانى به ایـنـجـا مـنتهى شد كه بكلى دهقانى از بین رفت ، بكلى زراعت ما از بین رفت و الان شما در هـمـه چـیـز مـحتاجید به خارج یعنى محمدرضا این كار را كرد تا بازار درست كند از براى امریكا و ما محتاج به او باشیم در اینكه گندم از او بیاوریم ، برنج از او بیاوریم ، همه چیز را، تخم مرغ از او بیاوریم یا از اسرائیل كه دست نشانده امریكاست بیاوریم .
--------------------------------------
منبع: صحیفه‌ی نور جلد چهارم صفحه ۲۸۱
منبع: صحیفه‌ی امام جلد ششم
منبع:
پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران




طبقه بندی: تاریخی، 
برچسب ها: امام خمینی (ره)، دهه‌ی فجر، سالروز ورود امام خمینی (ره)، انقلاب اسلامی،  

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 بهمن 1391 توسط محمد امامی

شارا - محمد امامی: جامعه‌ روابط عمومی نمی‌تواند اعتبار خود را حفظ کند در حالی که فعالان روابط عمومی، هرکدام به دنبال اهداف بخشی و گروهی و منافع خود هستند.


حضور و وجود ‌‍«روابط عمومی» در حیات اجتماعی ما بیانگر نیاز جامعه به نهادی برای تنظیم تعامل سازمانها با مردم و ارائه‌ی خدمات خاصی به آنان است.

اعتبار و بقای «روابط عمومی» به نوع تصمیم‌ها و چگونگی اقدامات برای تامین نیازهای مردم و سازمانها بستگی دارد و چنانچه این خدمات و فعالیتها، هم به لحاظ کمٌی و هم کیفی از سوی جامعه مورد پذیرش واقع نشود، ناخشنودی عمومی ، مجالی برای حفظ اعتبار و بقای «روابط عمومی» نخواهد گذاشت.

اما یکی از اساسی ترین پیش‌نیازها برای توفیق جامعه‌ی روابط عمومی در اجتماع ما، یکپارچگی از درون است. برای تحقق این مهم لازم است بزرگان، استادان و مسئولان نهادهای مختلف روابط‌عمومی در کشور، از جزءنگری و شیفتگی صرف نسبت به اهداف و روش‌های سازمان، انجمن، گروه یا نهاد خود دست بردارند و اهداف ملی روابط عمومی را به عنوان راهنمای خود در تلاش‌هایشان فراراه قرار دهند.

بدون تردید جامعه‌ی روابط عمومی کشور نمی‌تواند سربلندی و اعتبار خود را حفظ کند در حالی که مسئولان و بزرگان انجمن‌ها و نهادهای روابط عمومی، هرکدام به دنبال اهداف بخشی و گروهی و منافع خود بوده و منافع و اهداف ملی روابط عمومی را مد نظر نداشته باشند.

از این رو باید بین سازمان‌ها ، انجمن‌ها و نهادهای روابط عمومی و اهدافشان با اهداف ملی روابط‌عمومی پیوند زده شود و آن اهداف، سرلوحه‌ی فعالیت هر نهاد قرار گیرد.

گروه‌های مختلف روابط‌عمومی، چنانچه به منافع و اهداف عمومی و کلان و ملی روابط‌عمومی حرمت ننهند، ناتوانی در ایفای مسئولیت‌های عظیم، بیشتر شدن شکاف سازمان‌ها با مخاطبان، پراکنده شدن توانایی‌هایی که می‌تواند با هم‌افزایی، گره‌های پیچیده‌ای را باز کند و مهم‌تر از همه، نارضایتی عمومی، سازمان‌های جامعه را در بر خواهد گرفت و اگر با اندکی دوراندیشی به قضیه توجه نکنند، این مشکلات سرانجام گریبان خودشان را نیز خواهد گرفت.

لذا چون سازمان‌ها و نهادها و انجمن‌های روابط‌عمومی می‌توانند تاثیر عمده‌ای بر حرکت روابط‌عمومی کشور داشته باشند، لاجرم چگونگی فعالیت آنها باید به گونه‌ای باشد که در اثر آن زیانی به اهداف ملی روابط‌عمومی و اعتبار جایگاه روابط‌عمومی وارد نشود و در صورت زیان، نهاد و یا انجمن مربوطه ملزم به جبران آن باشد.

تا زمانی که در گروهها و نهادهای مختلف روابط عمومی، مسئولیت اجتماعی وجود نداشته باشد، هیچ‌گونه پاسخگویی از سوی آن نهاد در برابر جامعه ی روابط‌عمومی و اجتماع وجود ندارد و در یک کلام، «مسئولیت اجتماعی» ، پیش فرض «پاسخگویی اجتماعی» است، یعنی مسئولان نهادهای روابط‌عمومی، ابتدا باید مسئولیت اجتماعی خویش را بشناسند، سپس در جهت آن اقدام کنند.

مسئولیت اجتماعی ، با مورد توجه قرار دادن ضوابط اخلاقی و تمرکز روی اهداف و نتایج، عملی می‌شود. لیکن پاسخگویی اجتماعی، بدون توجه به برنامه های عملی و تمرکز بر ابزار و وسایل محقق نخواهد شد





طبقه بندی: اجتماعی،  ارتباطات اجتماعی،  احزاب و تشکل ها، 
برچسب ها: روابط عمومی+ یکپارچگی+ مسئولیت اجتماعی+ پاسخگویی اجتماعی،  

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 بهمن 1391 توسط محمد امامی
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت                         که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش                        هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست         همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها                    مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل                 تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت
نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس                               پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
حافظا روز اجل گر به کف آری جامی                        یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت
حافظ علیه الرحمه




طبقه بندی: شعر و ادب و طنز، 
برچسب ها: شعر، حافظ،  

نوشته شده در تاریخ جمعه 22 دی 1391 توسط محمد امامی
شارا، محمد امامی: نتایج پژوهش اخیر تحلیلگران دو شرکت پژوهشی کریربیلدر (CareerBuilder) و اکونومیک مدلینگ (Economic Modeling) و پیش‌بینی آنان مبنی بر این که روابط عمومی به عنوان یکی از مشاغل برتر دنیای آی.تی در سال ۲۰۱۳ خواهد بود، بار دیگر توجه علاقه‌مندان به روابط عمومی را برمی‌انگیزد.
این نوشتار نیز با دستمایه قرار دادن این خبر، به طرح برخی از نکات پیرامون اهمیت آن و یادآوری موقعیت کنونی برای روابط عمومی‌ها می‌پردازد، باشد که مفید واقع گردد.


ادامه مطلب

طبقه بندی: ارتباطات اجتماعی،  فناوری اطلاعات و ارتباطات، 
برچسب ها: روابط عمومی، فناوری اطلاعات، شغل برتر،  

نوشته شده در تاریخ جمعه 22 دی 1391 توسط محمد امامی
کاوشگران - محمد امامی: دومین کنگره‌ی روابط عمومی حاصل تلاش‌های زیادی از اصحاب روابط عمومی بود که، چندی پیش در روزهای ۱۸ و ۱۹ آذرماه ۱۳۹۱ در تالار وحدت تهران برگزار گردید و  باید به خاطر همه‌ی تلاش‌ها و زحمات گسترده،  به دست اندرکاران به ویژه دوست بزرگوارم آقای باقریان خسته نباشید گفت.
تلاشی که توانست هرچند نه در حد انتظار،  اما برای مدتی اندک ذهن برخی را به اندیشه پیرامون روابط عمومی وادارد و محتواهای مفیدی در این زمینه به مرحله‌ی تولید برساند و  برخی آثار خوب روابط عمومی را به علاقه‌مندان معرفی کند و همچنین از چهره‌ی برجسته‌ی علمی پیش‌کسوت و پدر علم مدیریت رسانه‌ آقای دکتر علی‌اکبر فرهنگی تجلیل به عمل آورد.
اما ضمن سپاس از همه‌ی برگزارکنندگان و فعالان کنگره‌ی مزبور این نکته را نیز نمی توان از نظر دور داشت که .......


ادامه مطلب

طبقه بندی: ارتباطات اجتماعی، 
برچسب ها: روابط عمومی، کنگره کارگزاران مسلمان روابط عمومی، تشکل های روابط عمومی،  

نوشته شده در تاریخ جمعه 22 دی 1391 توسط محمد امامی
به دلیل آغاز فصل سرک کشیدن‌های برخی تنگ نظران و ورود به محدوده‌ی زندگی شخصی، و به صدا درآمدن زنگ بداخلاقی و حرمت شکنی، برای پرهیز از هرگونه سوء تفاهم و سوء برداشت، و دوری از غیبت و تهمت و آلودگی‌های رایج در فضای سیاسی جامعه، در این وبلاگ فعلا تا پس از انتخابات مطالب سیاسی درج نمی‌شود. لذا چنانچه به دنبال چنین مطالبی هستید، اینجا خود را به زحمت نیاندازید ....




برچسب ها: حرف اضافه،  

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 19 دی 1391 توسط محمد امامی
کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود 

روابط‌عمومی نهضت حسینی؛ رمز ماندگاری حسین(ع)

محمد امامیEmami41@yahoo.com:  بیش از ۱۴۰۰ سال از نهضت و اربعین حسینی می‌گذرد و این نهضت همچنان برای ما پیام دارد. بی‌تردید حضرت اباعبدالله‌الحسین (ع) به شهادت نرسید تا ما با برگزاری مجالس سوگواری برای حضرتش صرفا گریه کنیم و به درس‌های نهضتش بی‌توجه باشیم.
نهضت حسینی هر روز برای ما درسی تازه دارد و ما در این مجال از دریچه‌ی «ارتباطات اجتماعی» و «روابط عمومی» به نهضت حسینی می‌نگریم. نهضتی که به مدد مدیر بصیر و مدبّر و خدامحور و مردم‌مدارش، عالی‌ترین الگوی ارتباطی را در شرایطی که جامعه دچار بحران سوء مدیریت و فساد حاکمان است به رهروانش و به جامعه‌ی بشریت عرضه می‌کند.
الگویی که در آن حتی در سخت‌ترین شرایط و فشارهای دشمن، حاضر به آغازگری جنگ و دست برداشتن از اخلاق و جوانمردی نیست و مهربانی، مدارا، روشنگری، ارتباطگری فعال، حتی با دشمنانش ارتباطی سرشار از انسانیت و تکریم مخاطبان و رعایت حقوق آنان دارد تا جایی که افرادی از لشکریان دشمن و جهل و ناآگاهی را به سمت و سوی لشکر خود که لشکر دانایی و آگاهی است جذب می‌کند و نمونه‌ی بارز آن «حرّ» است!
اگر امروز از نهضت حسینی و اربعین شهادت جانسوزش سخن می‌گوییم، از دو منظر نباید غفلت کنیم. منظر نخست؛........


ادامه مطلب

طبقه بندی: فرهنگی،  ارتباطات اجتماعی، 
برچسب ها: امام حسین (ع)، الگوی ارتباطی، روابط عمومی، پیام برتر، زینب (س)، امام سجاد (ع)، اربعین حسینی،  

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 دی 1391 توسط محمد امامی
فرصتی پیش آمد تا روزهای ۱۸ و ۱۹ آذر ماه در دومین کنگره ی کارگزاران مسلمان روابط عمومی در تهران شرکت کنم.

کنگره‌ای که به رغم اهمیت آن، در روز نخست آن «طفلک روابط عمومی» به چشم صدا و سیما و خبرگزاری‌های داخلی نیامد تا جایی که در مراسم روز دوم و اختتامیه افزون بر اعتراض و گلایه‌ی دکتر بشیر رییس کمیته‌ی علمی کنگره، مورد اعتراض و گلایه‌ی شرکت کننده‌ای از افغانستان قرار گرفت.

حجت الاسلام یوسف واعظی وزیر مشاور رئیس جمهور افغانستان در سخنانی با اشاره به اینکه این کنگره با وجود وسعت و عظمت در برگزاری خود آن طور که شایسته و بایسته بود در رسانه های جمعی ایران انعکاس نیافت اظهار کرد: من در یک کشور جنگ زده زندگی می کنم. اما همین کشور 40 شبکه خصوصی تلویزیونی و 100 شبکه رادیویی و صدها نشریه فعالیت می کنند و اگر کنگره ای به مراتب کوچکتر از این در آنجا تشکیل می شد همه لحظه به لحظه درباره آن گزارش مخابره می کردند و تمامی شبکه های تلویزیونی برای پوشش آن صف می کشیدند.

وی افزود: چنین کنگره ای باید محفل و محلی برای مسابقه دادن رسانه ها در انعکاس نظات مطرح شده در آن باشد اما متاسفانه در ایران رسانه ها چندان علاقه ای به انعکاس آن نشان ندادند.

در فرصت‌های آتی از این کنگره بیشتر برایتان خواهم نوشت....





طبقه بندی: فرهنگی،  ارتباطات اجتماعی، 
برچسب ها: روابط عمومی، دومین کنگره، رسانه، صدا و سیما، خبرگزاری ها،  

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 21 آذر 1391 توسط محمد امامی
کلمه«شعار» عبارت بوده است از شعرها یا نثرهایی که در جنگ ها می خواندند. افراد که در میان جنگ وارد می شدند. در میدان جنگ کمتر شناخت می شدند. گاهی افراد یک سپاه از افراد سپاه مخالف نیز تشخیص داده نمی شدند. این بود که هر قومی و هر لشکری یک شعار مخصوص به خود داشت و جمله ای را انتخاب می کردند. این کار لااقل فایده ای که داشت افراد لشکرها اشتباه نمی شدند و کسی همرزم خودش را نمی کشت. گاهی شعارها از این هم فراتر می رفت و مرد مبارز علاوه بر شعار عمومی، خودش را هم بعضا با شعر شخصا معرفی می کرد.
ابا عبدالله در روز عاشورا شعارهای زیادی داده است که در آن ها روح نهضت خودش را معرفی کرده که من برای چه می جنگم، چرا تسلیم نمی شوم، چرا آمده ام که تا آخرین قطره خون خودم را بریزیم؟ و متاسفانه این شعارها در میان ما شیعیان فراموش شده و ما شعارهای دیگری به جای آن گذاشته ایم که این شعارها نمی تواند روح نهضت اباعبدالله را منعکس کند.
ائمه ما یکی پس از دیگری آمدند و دستور دادند که عاشورا را باید زنده نگه داشت، مصیبت امام حسین نباید فراموش شود، این مکتب باید زنده بماند. هرسال که محرم و عاشورا پیدا می شود، شیعه باید بتواند جواب بدهد وقتی در مقابل یک سنی و بالاتر در مقابل یک مسیحی یا یک یهودی یا یک لامذهب قرار گرفت و او گفت: شما در این روز عاشورا و تاسوعا که تمام کارهایتان را تعطیل می کنید و می آئید در مساجد جمع می شوید، دسته راه می اندازید، سینه می زنید، زنجیر می زنید، داد می کشید، فریاد می کشید چه می خواهید بگویید؟ حرفتان چیست؟ باید بتوانید بگویید ما حرفمان چیست.
اباعبدالله نیامد فقط بجنگد تا کشته شود و حرفش را نزند؛ حرف خودش را زده است، هدف و مقصد خودش را مشخص کرده است.
انواع شعار در عاشوا
ما در عاشورا دو نوع شعار می بینیم. یک نوع شعارهایی است که فقط معرف شخص است و بیش از این چیز دیگری نیست. ولی شعارهای دیگری است که علاوه بر معرفی شخص، معرف فکر هم هست، معرف احساس است، معرف نظر و ایده است؛ و این ها را ما در روز عاشورا زیاد می بینیم.
اباعبدالله در مقام افتخار، خیلی تکیه می کرد روی علیّ مرتضی. البته به اعتبار جدش هم افتخار می کرد. با اینکه آن ها که در آنجا بودند دشمنان علی بودند ولی مدعی بودند که ما امت پیغمبر هستیم. امام حسین کوشش داشت که افتخارش را به علیّ مرتضی رسما بیان کرده باشد.
یکی از اشعاری که اباعبدالله در روز عاشورا می خواند و آن را شعار خودش قرار داده بود، این شعر است(مخصوصا یک مصراع آن):الموت اولی من رکوب العار/ والعار اولی من دخول النار
نزد من مرگ از ننگ ذلت و پستی بهتر و عزیزت و محبوبتر است. اسم این شعار را باید گذاشت شعار آزادی، شعار عزت، شعار شرافت. یعنی برای یک مسلمان واقعی، مرگ، همیشه سزاوارتر است از زیر بار ننگ ذلت رفتن. مردم دنیا! بدانید اگر حسین حاضر است که تا آخرین قطره خون خود و جوانانش ریخته شود برای چیست؟حسین در دامن پیغمبر و علی و زهرا بزرگ شده است.
خطبه ای از امام حسین در روز عاشورا
خطبه ای دارد امام حسین(ع) در روز عاشورا، آن وقتی که از نظر ظاهر همه امیدها قطع شده است و هرکسی باشد، خودش را می بازد. ولی این خطبه آنچنان شور و احساسات دارد که گویی آتش است که از دهان حسین بیرون می آید، این قدر داغ است. پسر زیاد از شمشیشرش خون می چکید. پدر سفاکش بیست سال قبل آن چنان از مردم کوفه زهرچشم گرفته بود که تا مردم کوفه شنیدند پسر زیاد مامور کوفه شده است، خودبخود از ترس خزیدند به خانه های خودشان، چون او و پدرش را می شناختند که چه خونخوارهایی هستند.
همین که پسر زیاد آمد به کوفه و امیر شد، به خاطر رعبی که پدرش در دل مردم کوفه ایجاد کرده بود، مردم از دور مسلم پراکنده شدند. امام حسین خطاب به مردم کوفه می فرماید:
آن زنازاده پسر زنازاده، آن امیر و فرمانده شما، می دانید به من چه پیشنهاد می کند؟ می گوید حسین! یا باید خوار و ذلیل من شوی و یا شمشیر. به امیرتان بگویید که حسین می گوید: حسین تن به خواری بدهد؟ آیا او خیال کرده که من مثل او هستم؟
خدا می خواهد حسین چنین باشد. شما مگر نمی دانید، آن زنازاده مگر نمی داند که من در چه دامنی بزرگ شده ام؟ من روی دامن علیّ مرتضی بزرگ شده ام. من شیر زهرا را خورده ام. آیا کسی که شیر زهرا را خورده باشد، تن به ذلت و اسارت مثل پسر زیاد می دهد؟! هیهات منّا الذّله ما کجا و تن به خواری دادن کجا؟!
شعارهایتان در سینه زنی ها، شعارهای حسینی باشد
شعار حسین در روز عاشورا از این تیپ است. آقایان سردسته ها که برای دسته های خودتان شعار می سازید، ببینید شعارهایتان با شعارهای حسین می خواند یا نمی خواند؟!
عظمت اباعبدالله چیز دیگری است. او چیزی است و ما چیز دیگری. شعارهایی که در سینه زنی ها و نوحه سرائی ها می دهید، شعارهای حسینی باشد. نوحه بسیار بسیار خوب است. ائمه اطهار دستور می دادند افرادی که شاعر بودند، نوحه خوان بودند، نوحه سرا بودند بیایند برای آن ها ذکر مصیبت کنند. آن ها شعر می خواندند و ائمه اطهار گریه می کردند. نوحه سرایی و سینه زنی و زنجیرزنی، من با همه این ها موافقم ولی به شرط این که شعارها، شعارهای حسینی باشد، نه شعارهای من درآوردی: «نوجوان اکبر من» شعار حسینی نیست.
شعارهای حسینی شعارهایی است که از این تیپ باشد: فریاد می کند نمی بینید که به حق عمل نمی شود و کسی از باطل روگردان نیست؟ در چنین شرایطی مومن باید لقا پروردگارش را بر چنین زندگی ترجیح دهد. و یا: من مرگ را جز خوشبختی نمی بینم، من زندگی با ستمکاران را جز ملالت و خستگی نمی بینم.
مرا عار آید از این زندگی/ که سالار باشم کنم بندگی
شعارهای حسین شعارهای محیی است. ابا عبدالله یک مصلح است. ائمه اطهار از این جهت گفتند عاشورا زنده بماند که این مکتب زنده بماند. برای این که اگر چه شخص حسین بن علی نیست ولی حسین بن علی باید به قول امروز یک سمبل باشد، به صورت یک نیرو زنده باشد.
هدفمان از عزاداری در عاشوار چیست؟
پس اگر از ما بپرسند شما در روز عاشورا که هی حسین حسین می کنید و به سر خودتان می زنید، چه می خواهید بگوئید؟ باید بگوییم: ما می خواهیم حرف آقایمان را بگوییم. ما هرسال می خواهیم تجدید حیات کنیم. باید بگوییم عاشورا روز تجدید حیات ماست. در این روز می خواهیم در کوثر حسینی شستشو کنیم بکنیم، تجدید حیات کنیم، روح خودمان را شستشو دهیم، خودمان را زنده کنیم، از نو مبادی و مبانی اسلام را بیاموزیم، روح اسلام را از نو به خودمان تزریق کنیم. ما نمی خواهیم حس امر به معروف و نهی از منکر، احساس شهادت، احساس جهاد، احساس فداکاری در راه حق در ما فراموش شود؛ نمی خواهیم روح فداکاری در راه حق بمیرد.
این، فلسفه عاشورا است، نه گناه کردن و بعد به نام حسین بن علی بخشیده شدن! گناه بکنیم بعد در مجلسی شرکت کنیم و بگوییم خوب دیگر گناهانمان بخشیده شد. گناه آن وقت بخشیده می شود که روح ما پیونده بخورد با روح حسین بن علی. اگر پیوند خورد، گناهان ما قطعا بخشیده می شود، ولی علامت بخشیده شدنش این است که دیگر دنبال گناه نمی رویم. اما این که گناه بکنیم، از مجلس حسین بن علی بیرون برویم و دو مرتبه دنبال آن گناه برویم، نشانه این است که روح ما با روح حسین بن علی پیوند نخورده است.
شعارهای اباعبدالله ، شعار احیای اسلام است. این است که چرا بیت المال مسلمین را یک عده به خودشان اختصاص داده اند؟ چرا حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال می کنند؟ چرا مردم را دو دسته کرده اند، مردمی که فقیر فقیر و دردمندند و مردمی که از پرخوری نمی توانند از جایشان بلند شوند؟
پس این است مکتب عاشورا و شعارهای عاشورا. شعارهای ما در مجالس، در تکیه ها و در دسته ها باید محیی باشد نه مخدّر؛ باید زنده کننده باشد نه بی حس کننده.اگر بی حس کننده باشد نه تنها اجر و پاداشی نخواهیم داشت بلکه ما را از حسین(ع) دور می کند.
==
منبع: کتاب حماسه حسینی ج دوم، استاد مرتضی مطهری




طبقه بندی: فرهنگی، 
برچسب ها: شعار، عاشورا، امام حسین، شهید مطهری،  

نوشته شده در تاریخ شنبه 4 آذر 1391 توسط محمد امامی
(تعداد کل صفحات:34)      ...   7   8   9   10   11   12   13   ...  
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn